نویسندگان: یوهانا مایر و ایگناسی مارتی (Johanna Mair & Ignasi Marti)
بخش ۱: مقدمه و بازتعریف فقر از منظر نظریه نهادی

۱-۱- بیان مسئله: چرا فقر یک پدیده مادیِ صرف نیست؟
یوهانا مایر و ایگناسی مارتی مقاله بنیادین خود را با یک پرسش کلیدی آغاز میکنند: چرا مدلهای متداول توسعه و کارآفرینی تجاری در مناطق روستایی و حاشیهای با شکست مواجه میشوند؟ پاسخ آنها در تغییر پارادایم نگاه به فقر نهفته است. در ادبیات کلاسیک اقتصاد، فقر به عنوان کمبود درآمد، دارایی فیزیکی یا عدم دسترسی به کالاهای اساسی تعریف میشود. اما نویسندگان این مقاله با بهرهگیری از «نظریه نهادی» (Institutional Theory) اثبات میکنند که فقر، یک محصول و پیامد ساختاری از «محرومیت نهادی» است.
جوامع روستایی و محروم به این دلیل در تله فقر (Poverty Trap) گرفتار شدهاند که قواعد بازی، ساختارها، و بازارهایی که به افراد طبقات متوسط و رفاهیافته اجازه رشد، تولید ثروت و سرمایهگذاری میدهند، در این مناطق وجود ندارد، یا کارکرد خود را از دست دادهاند و یا به نفع قدرتمندان و متنفذین محلی مصادره شدهاند. بنابراین، فقر ساختاری پیش از آنکه ناشی از تنبلی یا کمبود استعداد افراد باشد، ناشی از نبود یک بستر نهادی عادلانه است.
۱-۲- مرزبندی کارآفرینی تجاری و کارآفرینی اجتماعی در مناطق محروم
یکی از بخشهای پربحث مقاله، تفکیک نقش کارآفرینان است. در یک محیط توسعهیافته شهری، کارآفرین تجاری در بازاری اقدام به خلق کسبوکار میکند که زیرساختهای آن کاملاً آماده است؛ قوانین مالکیت وجود دارد، بانکها وام میدهند، سیستم قضایی از قراردادها حمایت میکند و زنجیره تأمین برقرار است. کارآفرین تجاری در این فضا صرفاً یک فرصت اقتصادی را کشف یا خلق میکند.
اما در یک روستای دورافتاده یا حاشیه محروم شهری، داستان کاملاً متفاوت است. کارآفرین اجتماعی که با هدف محرومیتزدایی وارد میدان میشود، با یک زمین لم یزرع مواجه است. او نمیتواند فوراً یک کسبوکار راهاندازی کند، زیرا ابزارهای اولیه بازار وجود ندارد. کارآفرین اجتماعی در این مناطق باید نقشی فراتر از یک کاسب یا مدیر بازی کند؛ او باید یک «معمار نهادی» (Institutional Architect) باشد که ابتدا خودِ بازار، روابط اجتماعی و قواعد حمایتی را از صفر خلق میکند.
بخش ۲: مفهوم کلیدی «خلاء های نهادی» (Institutional Voids)
مایر و مارتی واژه تخصصی «خلاء های نهادی» را به عنوان هسته تئوریک مقاله خود معرفی میکنند. در جوامع پیشرفته، مؤسسات و سازمانهایی وجود دارند که ریسک تراکنشهای اقتصادی را کاهش داده و از بازیگران ضعیف حمایت میکنند. اما در مناطق حاشیهنشین، این مؤسسات غایب هستند. نویسندگان سه لایه از این خلاءها را تشریح میکنند:
۲-۱- خلاء های بازار سرمایه و نظام اعتباری
در مناطق روستایی محروم، بانکهای رسمی حضور ندارند یا اگر هم باشند، قواعد بوروکراتیک آنها (مانند درخواست سند ملکی رسمی یا ضامن معتبر) به طور سیستماتیک فقرا را طرد میکند. این خلاء باعث میشود که روستاییان برای تأمین سرمایه اولیه به سمت ربا خواران و دلالان محلی سوق پیدا کنند که نتیجه آن، غرق شدن بیشتر در بدهی و فقر است.
۲-۲- خلاءهای زنجیره ارزش و زنجیره تامین
روستاییان ممکن است محصولات کشاورزی، دامی یا صنایع دستی با کیفیتی تولید کنند، اما به دلیل نبود سیستم توزیع، انبارداری استاندارد و بازار رسمی، مجبورند محصولات خود را به ناچیزترین قیمت به دلالان بفروشند. در واقع، سود اصلی زحمات آنها به جیب واسطهها میرود.
۲-۳- خلاء های هنجاری و فرهنگی
گاهی اوقات بزرگترین خلاء، وجود هنجارهای سنتی صلب است که بخش بزرگی از جامعه (مثلاً زنان) را از مشارکت در اقتصاد منع میکند. این هنجارها به عنوان یک مانع نامرئی، نیمی از توان تولیدی جامعه روستایی را قفل میکنند.
گزاره کلیدی مقاله: کارآفرینی اجتماعی عبارت است از هنر و فرآیندِ شناسایی، پر کردن و بازتعریف این «خلاء های نهادی» به نفع و با مشارکت جوامع حاشیهنشین.
بخش ۳: مطالعه موردی بنیاد BRAC در بنگلادش (تحلیل میدانی)
نویسندگان برای تبدیل تئوری خود به یک مدل عملیاتی، به سراغ بررسی عمیق ساختار و عملکرد سازمان BRAC (کمیته پیشرفت روستایی بنگلادش) میروند؛ سازمانی که توسط فضل حسن عابد تأسیس شد و به بزرگترین تشکل مردمنهاد جهان در رفع فقر تبدیل گردید. مایر و مارتی نشان میدهند که BRAC چگونه با ایجاد نهادهای جایگزین، تله فقر را در روستاهای بنگلادش متلاشی کرد:
۳-۱- واسطهزدایی و خلق برند زنجیره ارزش (نمونه لبنیات Aarong)
زنان روستایی در بنگلادش به تولید شیر میپرداختند، اما سیستم نگهداری و خریدار منصفی وجود نداشت. BRAC با ایجاد مراکز جمعآوری شیر مجهز به یخچال در روستاها، ایجاد سیستم لجستیک و راهاندازی برند تجاری Aarong در شهرهای بزرگ، یک زنجیره ارزش کامل خلق کرد. برک شیر را مستقیم و با قیمت عادلانه از زنان میخرید. این نوآوری اجتماعی خلاء زنجیره تأمین را پر کرد و دلالان محلی را از چرخه حذف نمود.
۳-۲- بازتعریف نظام وثیقه در اعتبارات خرد
برک خلاء بانکداری را با ایجاد گروههای همبستگی محلی پر کرد. وامهای خرد به زنانی اعطا میشد که تشکلهای کوچک ۵ تا ۱۰ نفره تشکیل میدادند. در این سیستم، «اعتبار اجتماعی، هنجار همبستگی و آبروی محلی» جایگزین وثیقههای بانکی شد. این ساختار نهادی جدید، ریسک وام را به شدت کاهش داد.
۳-۳- تغییر هنجارهای فرهنگی از طریق شبکههای آموزشی
BRAC متوجه شد که بدون تغییر در هنجارهای اجتماعی، هیچ پروژهای پایدار نمیماند. آنها کلاسهای درس ابتدایی و جلسات هفتگی بهداشت و حقوق شهروندی را در سطح روستاها دایره کردند. این شبکههای زنانه به مرور زمان هنجار سنتی «ممنوعیت فعالیت اجتماعی زنان» را به هنجار «افتخار به کارآفرینی و استقلال مالی زنان» تبدیل کرد.
بخش ۴: مدل عملیاتی مایر و مارتی برای شکستن تله فقر
نویسندگان بر اساس یافتههای خود از سازمان BRAC، یک فرآیند سه مرحلهای را برای نحوه عملکرد کارآفرینی اجتماعی در راستای محرومیتزدایی پایدار روستایی صورتبندی میکنند:
۱. بسیج منابع و داراییهای پنهان (Mobilizing Hidden Assets)
۲. نهادسازی و وضع قواعد جایگزین (Institutional Building)
۳. خلق بازارهای بومی فراگیر (Inclusive Market Creation)
گام اول: بسیج داراییهای پنهان و راکد
کارآفرین اجتماعی کار خود را با گریه و زاری بر روی کمبودها آغاز نمیکند؛ او به سراغ داراییهای پنهانی میرود که در منطقه وجود دارند اما قفل شدهاند. این داراییها شامل مهارتهای سنتی، زمینهای کوچک رها شده، و بالاتر از همه «سرمایه اجتماعی» (اعتماد متقابل اهالی) است.
گام دوم: نهادسازی و وضع قواعد بازی جدید
در این مرحله، کارآفرین اجتماعی ساختارهای جدیدی مانند تعاونیهای خرد، صندوقهای محلی و شبکههای توزیع را تأسیس میکند. این ساختارها قوانین جدیدی را حاکم میکنند که از آسیبپذیرترین افراد در برابر شوکهای اقتصادی محافظت مینماید.
گام سوم: خلق بازار فراگیر
در نهایت، این زنجیره به بازار کلان متصل میشود. در این مرحله، افراد محروم دیگر «اعانهبگیر» یا مصرفکننده نیستند؛ آنها تولیدکنندگان، تامینکنندگان و مالکان اصلی بازاری هستند که خودشان در خلق آن سهیم بودهاند. این امر مسیر حرکت جامعه حاشیهنشین را به سمت توسعه پایدار تغییر میدهد.
بخش ۵: نتیجهگیری و پیامدهای سیاسی مقاله
یوهانا مایر و ایگناسی مارتی در پایان مقاله کلاسیک خود نتیجه میگیرند که:
- پروژههای محرومیتزدایی که صرفاً به دنبال تزریق کالا یا پول به مناطق روستایی هستند، محکوم به شکستند؛ زیرا این منابع در خلاء های نهادی موجود بلعیده شده و از بین میروند.
- کارآفرینی اجتماعی یک کار فانتزی یا یک کسبوکار کوچک با اهداف مهربانانه نیست، بلکه یک «مداخلۀ ساختاری و نهادی» در قواعد جامعه است.
- دولتها و متولیان محرومیتزدایی باید به جای تمرکز بر پروژههای دستوری بالا به پایین، از کارآفرینان اجتماعی که توانایی نهادسازی بومی و پر کردن خلاء ها را در اجرای میدانی (Field Execution) دارند، حمایت کنند.
منابع علمی مقاله (References)
برای استفاده در بخش مراجع گزارش خود، میتوانید از رفرنسهای استاندارد زیر که شالوده تئوریک این مقاله بر آنها استوار است استفاده کنید:
- Mair, J., & Marti, I. (2009). Social entrepreneurship and poverty alleviation: Bending the trajectory of marginalized communities. Journal of Business Ethics, 84(3), 411-435. (مقاله اصلی)
- Battilana, J., & Dorado, S. (2010). Building sustainable hybrid organizations: The case of microfinance organizations. Academy of Management Journal, 53(6), 1419-1440.
- Khanna, T., & Palepu, K. G. (2000). The future of Global Business Groups: Institutional Voids in Emerging Markets. Harvard Business Review, 78(4), 86-95. (منبع اصلی مفهوم خلاءهای نهادی)
- North, D. C. (1990). Institutions, institutional change and economic performance. Cambridge University Press. (منبع پایه نظریه نهادی)
- Sen, A. (1999). Development as freedom. Oxford University Press. (منبع پایه نظریه قابلیتها)
Yunis, M. (2007). Creating a world without poverty: Social business and the future of capitalism. PublicAffairs. (منبع مرتبط با مدل گرامین بانک و برک)